محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3899

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتم . بيرون شهريان مانند شتران زكاتند كه از هر سوى فراهم آمده‌اند ، بكر همانند كنيزى است كه هر كس كه بدان دست دراز كند پس نزند ، تميم شتر جربى است . عبد القيس شترى را با دم خود نزند ، ازديان بدويانند و بدترين مخلوق خداى اگر كارشان به دست من بود داغشان مىزدم . » گويد : كسان خشمگين شدند كه خلع سليمان را خوش نداشتند . مردم قبايل از ناسزا گفتن قتيبه به خشم آمدند و بر مخالفت و خلع وى همسخن شدند ، نخستين كسى كه در اين باب سخن كرد ازديان بودند كه پيش حصين بن منذر رفتند و گفتند : « اين شخص ما را به خلع خليفه مىخواند كه مايهء تباهى دين و دنياست ، بدين نيز رضا نداد ، ما را تحقير كرد و ناسزا گفت ، اى ابو حفص - كنيه حصين به هنگام جنگ ابو ساسان بود و به قولى كنيهء او ابو محمد بود - رأى تو چيست ؟ » حصين به آنها گفت : « مضريان در خراسان معادل سه پنجم اين جماعتند تميميان اكثر دو پنجم باقيمانده‌اند و يكه سواران خراسانند و رضايت ندهند كه كار به دست غير مضر افتد ، اگر آنها را از اين كار بيرون نهيد به كمك قتيبه برخيزند . » گفتند : « وى با كشتن اين اهتم خونى بنى تميم شده » گفت : « به اين اهميت ندهيد آنها تعصب مضرى دارند » گويد : ازديان برفتند ، راى حصين را نپسنديده بودند ، خواستند عبد الله بن حوزان جهضمى را ولايتدار كنند كه نپذيرفت و چون كسى نپذيرفت پيش حصين بازگشتند و گفتند : « ميان خودمان سالارى را نپذيرفته‌ايم ، كار خويش و ربيعه را به تو وا مىگذاريم و مخالفت ترا نمىكنيم . » گفت : « مرا به اين كار علاقه نيست . » گفتند : « راى تو چيست ؟ » گفت : « اگر اين سالارى را به تميم دهيد كارتان سامان گيرد » گفتند : « كداميك از تميميان را مناسب مىدانى ؟ »